X
تبلیغات
احساس تو


احساس تو

هر چی که از دررون بر میخیزد و حس میشود


وقتی می گویم : دیگر به سراغم نیا !

فکر نکن که فراموشت کرده ام ….

یا دیگر دوستت ندارم !

نه ….

من فقط فهمیدم :


وقتی دلت با من نیست ؛

بودنت مشکلی را حل نمی کند ،


تنها دلتنگترم میکند … !!!


http://www.novinupload.com/uploads/13528121082.jpg

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 22:18 توسط ارمین|


يه حال عجيبي دارم ...

انگار همه دنيا مال منه ...

خدايا خدايـــــــــــــــــــــــــــــا قربونت نزار اين روزا تموم شه ...

يا اگه قراره تموم شه يه كاري كن من ته شو نبينم اگه قرار تموم شه عمر منو قبلش تموم كن كه من با دل خوش بميرم

خدايا ديشب چه شب قشنگي بود برام

دوست نداشتم تموم بشه ...



http://www.novinupload.com/uploads/13457113271.jpg

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 22:16 توسط ارمین|


هیچ وقت اینقدر حس نمیکردم تنهام

دلم گرفته خیلی بده کسی رو دوست داشته باشی ولی اون در جواب تمام منطقات بهت بگه درست میشه نفسی ....چی درست میشه؟/ قلبی که شکست کجاش درست میشه؟؟؟

نمیدونم چی بگم فقط میگم دلم گرفته تصمیم دارم یک هفته به حامد اس ندم تا عکس العملشوببینم هرچند اون به بهانه اینکه تا خودت اس ندی مطمئن شم خط دسته خودته من اس نمیدم ممکنه خانوادت ببینن تا حالا صدبارگفتم از این دلسوزی ها برام نکن ولی گوش شنوا کجاست!!!

 

به هرحال تصمیم دارم بهش یک هفته ای اس ندم اگه براش مهم باشم خودش بلاخره میده!!!اگه هم هیچ خبری ازش نشد پس بهتره همه چیز تموم بشه چون خستم از تلاشای یک طرفه خودم برای حفظ رابطمون دیگه نمیخام اگه اون نیاد جلو منم دیگه بیخیالش میشم.....



http://www.novinupload.com/uploads/13496908951.jpg

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 22:11 توسط ارمین|


قلب من خسته اس....


خیلی خسته.....


ای کاش بودی و می دیدی که چشمانم چطور در انتظار توست


اشکها در بدرقه راهت همچو آبی که بدرقه کننده مسافر است


تو را بدرقه می کرد و در انتظار بازگشت توست


ای کاش بودی و التماس دستانم را می دیدی که بسوی تو دراز شده


و با فریادی بی صدا تو را به سوی خود می خواهد


آری این منم که از دوری تو دیگر تاب و توان حرف زدن ندارم


برگرد که دیگر در من جانی نمانده که نثار تو کنم ، برگرد ...

برگرد ...

...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 21:44 توسط ارمین|


مرا اینگونه باور کن...!

مرا اینگونه باور کن...!
کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته...!
خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟!
نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟
که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟
مرا اینگونه باور کن...!


جونم واست بگه

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 21:40 توسط ارمین|


عاشق ترین پسر آسمانم...

دارم همه چيز را ميبويم...ميبويم!!! با تمام وجود...

ميخواهم همه چيز را حس كنم و در اغوش بگيرم و فشار دهم...

انگونه كه گويى جزئى از وجودم شده اند...

خيره در چهره ها مينگرم..محسور يك تبسم ميشوم...

مبادا روزى ترنم باران در وجودم بخشكد....

مبادا اخر من زاده ى اين زمين و زمانم ، گياه را كه از خاكش جدا كنند ...

مبادا روزى از خاطرم برود كه عاشق ترين پسر اسمان بودم...!!!

سعى ميكنم همه چيز را به خاطر بسپارم....


نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 21:31 توسط ارمین|

دلم گرفته...


دلم که میگیرد پنجره ها همچنان صامتند...

آفتاب غروب کرده ستاره ها چشمک میزنند...

دلم که میگیرد آب از آب تکان نمیخورد ...

تنها منم که صدای ذوب شدنم را قورت میدهم... 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 21:28 توسط ارمین|


نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 21:25 توسط ارمین|




همیشه سکوتم به معنای پیروزی تو نیست

گاهی سکوت میکنم تابفهمی چه بی صدا باختی...!




Www.Pix98.CoM crying 003 عکس های گرافیکی متفاوت با موضوع گریه

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 21:20 توسط ارمین|


عشق چیست ؟

        عاشق کیست؟

                زندگی عاشقانه بهتر است،عاقلانه،یا صادقانه؟

                       علاقه برشخص یاچیزی وقتی که به اوج شدت برسد

                                   بطوری که وجودش را تسخیر کند وحاکم مطلق وجودش گردد

                                      عشق مینامند.عشق اوج علاقه و احساسات است.

چرا با وجود اینکه یکی رو دارم بهش تکیه کنم ولی باز هم احساس تنهایی میکنم    

 چرا ؟  چرا  ؟چرا ؟؟؟ 

 

خیلی تنهام خدا

نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 16:38 توسط ارمین|

انتظار...

تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت؟

تا به کی بازیچه باید بود در دست سرنوشت؟

                      تا به کی با ضربه های درد باید رام شد؟

یا فقط با گریه های بی قرار ارام شد؟

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار.........!!؟

نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 16:13 توسط ارمین|

بخون امشب تا منم بتونم گریه کنم

تا بتونم با تو بخونم گریه کنم

 

می خوام آتیش بگیرم داره سوز نی میاد

دلم از غصه پره که رفته ، کی میاد

 

نمی دونم که چی شد چرا ازمن رنجید

جای این بی مهری کاش من و می فهمید

 

مردم از زخم هایی که خوردم از تنهایی

کمکم کن ای دوست مردم از تنهایی

 

واسه خاطر خدا اون و برگردون و

شاد کن خاطره این دل سرگردون و

 

نه دیگه به روم نیار که چی اومد به سرم

نگو خاطرخواهی چه گلی زد به سرم

 

یا به لیلا برسون این دله مجنون و

یا مداوا کن این درده بی درمون و

 

مردم از زخم هایی که خوردم از تنهایی

کمکم کن ای دوست مردم از تنهایی

 

واسه خاطر خدا اون و برگردون و

شاد کن خاطره این دل سرگردون و

 

من اسیرم تو فقط لحظه مردن من

می تونی وا کنی این یوغ از گردن من

 

من اسیرم تو فقط لحظه مردن من

می تونی وا کنی این یوغ از گردن من

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 20:19 توسط ارمین|


سوختم باران، بزن شايد که خاموشم کني
شايد امشب سوزش اين زخم ها کمتر کني
آه باران من سراپاي وجودم آتش است
پس بزن باران، بزن شايد که خاموشم کني
اين صداي بغض باران خورده ي خيس من است
من از اينجا مي روم باران مرا آماده کن
گيج بودم اشتباهي راهي اينجا شدم
من رفيق پنجره من قاتل شب ها شدم
خل شدم از کوره در رفتم نفهميدم چه شد
بي جهت با پنجره حرفم شد و تنها شدم
بي تو يک شب در هراس اين دقايق گم شدم
بعد يک دست جنون پيدا شدم
يک نفر آمد صدايم کرد، نگاهم کرد و رفت
ناگهان عاشق ترين ديوانه ي دنيا شدم
يک غريبه در صف فردا برايم جا گرفت
ساده من بيچاره من آماده ي فردا شدم
عاشقم باران، تمام شعرهايم شاهدند
خوب مي دانند من بعد از شقايق تا شدم
مثل مادر مرده ها خاک جنون بر سر زدم
مبتلاي شب نخفتن هاي پي در پي شدم
ناله کردم، هي کنارت پر زدم
مثل يک ديوانه حتي برتر از ديوانه ها
آه باران من به سيم آخر ِ آخر زدم
سوختم باران بزن شايد که خاموشم کني

نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 20:25 توسط ارمین|

رخ نما بهر نگاهم كه مرا طاقت تنهايي نيست
دل سپار بر دل عصيان كه مرا طاقت رسوايي نيست
كنج ميخانه شب و روزم شده نام تو باز
كن صدايم كه در اين ميکده چو من شيدايي نيست
تار و پود دلم اينك شده غرق نياز تو دوست
دست من گير تو امروز كه دگر فردايي نيست
ياد تو در دل من چو خون جاري گشت
همه اشكال فلك ديدم و چون تو مرا ماهي نيست
رخ نما بهر نگاهم كه اينك محتاج نگهم
سجده بر نام تو دارم و دگر مرا امايي نيست
هر زمان نام تو خواندم دلم آرام گرفت
گرمتر از خانه پر مهر تو مرا جايي نيست
دل ما خانه عشق است تو بيا به مهماني ما
باده ومي مهياست ولي ساقي نيست
بيا تا باده بنوشيم و نشينيم بر مرکب عشق
ساقيا چو امشب گذرد دگر عمري باقي نيست


 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:7 توسط ارمین|

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،


بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن


را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها


تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که

مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

…… دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم

چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند

دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.
_________________

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 17:4 توسط ارمین|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : behnam.com